مدیریت لهجه؛ راهنمای کامل مدیریت و کنترل لهجه با ۱۳ راهکار کاربردی
آیا برای شما هم پیش آمده که در یک جمع رسمی، جلسه کاری، دانشگاه یا حتی هنگام صحبت با فردی که تازه با او آشنا شدهاید، ناگهان متوجه شوید لهجهتان پررنگتر از همیشه شده است؟
شاید حتی همان لحظه با خودتان گفته باشید: «کاش میتوانستم در بعضی موقعیتها واضحتر و نزدیکتر به فارسی معیار صحبت کنم.»
اگر چنین تجربهای داشتهاید، تنها نیستید. بسیاری از افراد سالها با یک لهجه یا گویش خاص زندگی کردهاند و طبیعی است که در گفتارشان حضور داشته باشد. مسئله این نیست که لهجه داشتن بد است؛ اتفاقاً لهجه میتواند بخشی شیرین و ارزشمند از هویت و فرهنگ شما باشد. مسئله زمانی ایجاد میشود که بخواهید در موقعیتهایی مثل محیط کاری، سخنرانی، دانشگاه، مصاحبه یا ارتباط با افراد شهرهای مختلف، گفتارتان برای همه قابلفهمتر باشد.
در این مقاله قرار است با مفهوم مدیریت لهجه آشنا شوید و یاد بگیرید چطور بدون انکار اصالت و هویت گفتاری خود، روی نحوه تلفظ، سرعت، آهنگ و وضوح کلامتان کنترل بیشتری داشته باشید.
لهجه چیست و چه تفاوتی با گویش دارد؟
قبل از اینکه سراغ مدیریت و کنترل لهجه برویم، بهتر است ابتدا بدانیم دقیقاً درباره چه چیزی صحبت میکنیم.
به زبان ساده، لهجه بیشتر به تفاوت در نحوه تلفظ، آهنگ، ریتم و ادای واژهها مربوط میشود؛ یعنی ممکن است دو نفر به یک زبان صحبت کنند، اما بعضی کلمات را با تلفظ یا آهنگ متفاوتی ادا کنند.
برای مثال، فردی که در شیراز بزرگ شده ممکن است فارسی را با ویژگیهای گفتاری شیرازی صحبت کند و فردی که در اصفهان رشد کرده، همان زبان فارسی را با ویژگیهای اصفهانی به زبان بیاورد. هر دو فارسی صحبت میکنند، اما شیوه بیانشان یکسان نیست.
اما گویش مفهوم گستردهتری دارد. گویش میتواند تفاوتهایی در واژگان، دستور زبان، ساختار جمله و تلفظ داشته باشد؛ تا جایی که گاهی دو گویشور برای فهم کامل یکدیگر به مشکل بخورند.
بنابراین بهتر است لهجه را فقط «اشتباه در حرف زدن» ندانید. لهجه نتیجه سالها شنیدن، تکرار کردن و زندگی کردن در یک محیط زبانی است.
این نکته در مسیر آموزش مدیریت لهجه بسیار مهم است؛ چون اگر بدانید لهجه چگونه شکل گرفته، متوجه میشوید چرا تغییر آن با یک تمرین یکروزه امکانپذیر نیست.
آیا داشتن لهجه بد است؟
خیر؛ داشتن لهجه نهتنها بد نیست، بلکه میتواند زیبا، شیرین و حتی بخشی از هویت شما باشد.
من لهجه را به پوشیدن لباس محلی تشبیه میکنم.
وقتی کسی در منطقه خودش لباس محلی میپوشد، این لباس بخشی از فرهنگ و هویت اوست و زیبایی خاص خودش را دارد. حتی اگر آن لباس را در منطقه دیگری هم بپوشد، باز هم میتواند زیبا باشد و بخشی از شخصیت او را نشان دهد.
لهجه هم همینطور است.
اما گاهی موقعیت تغییر میکند.
ممکن است در یک جمع خانوادگی باشید که همه افراد با لهجه شما آشنایی دارند و هیچ مشکلی در فهم صحبتهایتان وجود نداشته باشد. در چنین شرایطی چرا باید لهجه خودتان را پنهان کنید؟
اما تصور کنید در یک جلسه کاری با افرادی از چند شهر مختلف حضور دارید، یا قرار است برای مخاطبانی که با لهجه شما آشنا نیستند سخنرانی کنید. در این شرایط، اگر بعضی کلمات برای مخاطب نامفهوم باشند، ارتباط سختتر میشود.
اینجاست که مدیریت لهجه معنا پیدا میکند.
هدف این نیست که لباس محلیتان را دور بیندازید؛ هدف این است که بدانید در چه موقعیتی چه لباسی بپوشید!
پس اگر قرار است در محیطی حرفهای، آموزشی یا رسمی صحبت کنید، بهتر است توانایی صحبت کردن به فارسی معیار را هم در کنار لهجه خودتان داشته باشید.
این یک مهارت ارتباطی است، نه پشت کردن به اصالت.
آیا کنار گذاشتن لهجه یعنی کنار گذاشتن اصالت؟
یکی از باورهای اشتباه این است که بعضی افراد تصور میکنند اگر در یک جمع رسمی بدون لهجه صحبت کنند، به ریشه و اصالت خودشان پشت کردهاند.
اما اصالت در ذات آدمی است، نه در نحوه تلفظ چند کلمه.
شما اگر بتوانید در یک جلسه رسمی فارسی معیار صحبت کنید، هویت و گذشتهتان را از دست ندادهاید. همانطور که اگر یک فرد در محیط کاری لباس رسمی بپوشد، به این معنا نیست که لباس محلی و فرهنگ خودش را فراموش کرده است.
در واقع توانایی تغییر سبک گفتار متناسب با موقعیت، نشانه ضعف نیست؛ نشانه انعطاف ارتباطی است.
ممکن است شما با خانواده و دوستانتان کاملاً با لهجه صحبت کنید، اما هنگام تدریس، سخنرانی یا مذاکره کاری، گفتارتان را به فارسی معیار نزدیکتر کنید.
این دقیقاً همان چیزی است که مدیریت و کنترل لهجه به شما میدهد: انتخاب آگاهانه.
نکته دیگری هم وجود دارد. گاهی ممکن است مخاطب شما معنای یک کلمه یا عبارت لهجهدار را متوجه نشود. در این شرایط، حتی اگر نمیخواهید لهجهتان را تغییر دهید، بهتر است سریع معنی آن عبارت را توضیح دهید.
این کار باعث میشود طرف مقابل احساس نکند از جریان گفتوگو عقب مانده است.
آیا همه افراد لهجه دارند؟
شاید این جمله در ابتدا کمی عجیب به نظر برسد، اما همه انسانها شیوه خاصی برای تلفظ و بیان دارند.
وقتی میگوییم «فارسی معیار»، منظور یک الگوی پذیرفتهشدهتر برای ارتباط عمومی است؛ نه اینکه افرادی که با فارسی معیار صحبت میکنند هیچ ویژگی لهجهای ندارند.
حتی فردی که سالها در تهران زندگی کرده، ویژگیهایی در نحوه صحبت کردن دارد که ممکن است با فردی از شهر دیگر متفاوت باشد.
تفاوت در این است که بعضی ویژگیهای گفتاری آنقدر برای ما آشنا هستند که متوجهشان نمیشویم.
در مقابل، وقتی فردی با لهجهای متفاوت صحبت میکند، ویژگیهای گفتارش سریعتر به گوش ما میآید.
پس هدف مدیریت لهجه این نیست که به یک «انسان بدون لهجه» تبدیل شوید؛ چنین چیزی از نظر زبانی تعبیر دقیقی نیست.
هدف این است که بتوانید در موقعیتهایی که وضوح و فهم مشترک اهمیت بیشتری دارد، گفتارتان را به الگوی فارسی معیار نزدیک کنید.
چرا مدیریت لهجه اهمیت دارد؟
فرض کنید وارد یک جلسه کاری شدهاید. محتوایی که آماده کردهاید عالی است، اطلاعات کافی دارید و حتی برای ارائه تمرین کردهاید؛ اما هنگام صحبت کردن، بعضی واژهها برای مخاطبان نامفهوم میشوند.
در چنین شرایطی، بخشی از توجه شنونده به جای محتوا، صرف فهمیدن شیوه بیان شما میشود.
این مسئله میتواند روی ارتباط حرفهای، اعتمادبهنفس و حتی کیفیت ارائه شما اثر بگذارد.
البته داشتن لهجه بهخودیخود ایراد نیست. مشکل زمانی ایجاد میشود که ویژگیهای لهجه باعث کاهش وضوح کلام شوند.
اگر مخاطب مجبور شود مرتب بپرسد «چی گفتید؟» یا «منظورتان چه بود؟»، بخشی از زمان و انرژی هر دو طرف از بین میرود.
از طرفی، اگر چند بار چنین تجربهای داشته باشید، ممکن است اعتمادبهنفستان هم کاهش پیدا کند.
برای مثال، فردی را تصور کنید که در یک مصاحبه شغلی تخصص بالایی دارد، اما به دلیل استرس و سرعت زیاد، ویژگیهای لهجهاش بیشتر میشود و بخشی از حرفهایش برای مصاحبهکننده واضح نیست.
او ممکن است دانش کافی داشته باشد، اما نتواند آن را به بهترین شکل منتقل کند.
در چنین شرایطی آموزش مدیریت لهجه میتواند بهعنوان بخشی از مهارتهای ارتباطی به کمک فرد بیاید.
چگونه لهجه خود را مدیریت کنیم؟
حالا به بخش اصلی مقاله میرسیم؛ یعنی راهکارهای عملی.
نکته مهم این است که توقع درستی از مدیریت لهجه داشته باشید.
اگر سالها با یک لهجه صحبت کردهاید، مغز و دستگاه گفتاری شما به آن الگو عادت کردهاند. بنابراین تغییر آن کار یک روز یا یک هفته نیست.
مثل این است که سالها از یک مسیر مشخص به خانه بروید. اگر بخواهید مسیر جدیدی را انتخاب کنید، چند بار اول ممکن است ناخودآگاه دوباره وارد مسیر قدیمی شوید.
گفتار هم همین است.
شما باید مسیر جدید را بارها تکرار کنید تا به مرور برایتان طبیعی شود.
روش اول: ورودیهای شنیداری خود را تنظیم کنید
هر چیزی که زیاد میشنوید، روی گفتار شما اثر میگذارد.
اگر بیشتر ساعات روز با افرادی صحبت میکنید که لهجه مشخصی دارند، یا بیشتر محتوایی که گوش میدهید با همان ویژگی گفتاری تولید شده است، طبیعی است که آن الگو در گفتار شما هم تقویت شود.
پس یکی از راهکارهای آموزش مدیریت لهجه، تنظیم ورودی است.
این به معنی حذف موسیقی محلی، خانواده یا دوستانتان نیست.
فقط کافی است در کنار ورودیهای همیشگی، محتوای فارسی معیار را هم وارد برنامه خود کنید.
پادکستهای فارسی، کتابهای صوتی، سخنرانیها و برنامههایی که گویندگان واضح و شمرده صحبت میکنند، میتوانند گزینههای مناسبی باشند.
نکته مهم این است که فقط گوش ندهید؛ فعالانه گوش کنید.
یعنی به تلفظ، مکث، آهنگ جمله و نحوه پایان دادن کلمات توجه کنید.
روش دوم: تکنیک بلندخوانی
یک صفحه از کتاب انتخاب کنید و آن را با صدای بلند بخوانید.
اما یک نکته مهم وجود دارد: فقط خواندن کافی نیست.
هنگام خواندن باید تلاش کنید واژهها را واضح، شمرده و نزدیک به فارسی معیار ادا کنید.
اگر وسط خواندن متوجه شدید یک کلمه را با لهجه تلفظ کردید، مکث کنید و همان کلمه را دوباره بگویید.
این تمرین ساده به شما کمک میکند ویژگیهایی را که هنگام صحبت عادی متوجهشان نمیشوید، بشنوید.
بلندخوانی را میتوانید روزانه فقط ۵ تا ۱۰ دقیقه انجام دهید.
روش سوم: گوش دادن به پادکست و کتاب صوتی
پادکستها و کتابهای صوتی میتوانند یک ابزار عالی برای مدیریت و کنترل لهجه باشند.
مزیت این روش این است که لازم نیست حتماً زمان جداگانهای برای آن پیدا کنید.
میتوانید در زمانهای پرت از آن استفاده کنید؛ مثلاً هنگام رانندگی، انتظار در مطب، صف نانوایی، انتظار برای اتوبوس یا مترو.
اما همانطور که گفتیم، گوش دادن باید فعال باشد.
یک جمله را بشنوید و توجه کنید گوینده چگونه آن را بیان میکند.
بعد همان جمله را با صدای خودتان تکرار کنید.
روش چهارم: تقلید صدا
یکی از تمرینهای مؤثر در آموزش مدیریت لهجه، تقلید کردن از الگوی گفتاری یک گوینده مناسب است.
یک فایل صوتی کوتاه انتخاب کنید.
مثلاً گوینده یک جمله میگوید:
شما فایل را متوقف کنید و همان جمله را با همان سرعت، مکث، آهنگ و تلفظ تکرار کنید.
در این تمرین قرار نیست شخصیت گوینده را کپی کنید؛ فقط الگوی گفتاری او را تمرین میکنید.
این تمرین شاید ساده به نظر برسد، اما اگر مستمر انجام شود، میتواند تغییر قابلتوجهی ایجاد کند.
نکته مهم این است که چند ماه تمرین منظم، بسیار ارزشمندتر از چند روز تمرین سنگین است.
روش پنجم: صدایتان را ضبط کنید
یکی از بهترین ابزارها برای شناخت گفتار، گوشی موبایل شماست.
یک متن کوتاه بخوانید یا درباره موضوعی صحبت کنید و صدایتان را ضبط کنید.
بعد به فایل گوش بدهید و کلماتی را که با لهجه تلفظ کردهاید یادداشت کنید.
مثلاً ممکن است متوجه شوید پنج کلمه خاص را همیشه با یک الگوی مشخص تلفظ میکنید.
حالا همان پنج کلمه را جداگانه تمرین کنید.
بعد آنها را در جمله به کار ببرید.
این روش بسیار بهتر از این است که بدون هدف، ساعتها تمرین کنید.
روش ششم: شمرده صحبت کنید
عجله یکی از دشمنان وضوح گفتار است.
وقتی هیجانزده میشوید، احتمالاً سرعت صحبت کردنتان افزایش پیدا میکند و در نتیجه ویژگیهای لهجه هم ممکن است بیشتر خودشان را نشان دهند.
پس یکی از سادهترین راهکارهای مدیریت لهجه این است که سرعت گفتارتان را کمی کاهش دهید.
قرار نیست خیلی آهسته حرف بزنید.
فقط کلمات را کاملتر ادا کنید و بین جملههای مهم مکث کوتاه داشته باشید.
روش هفتم: روی کلمات پرتکرار تمرکز کنید
لازم نیست تمام واژههای زبان فارسی را تمرین کنید.
به کلماتی توجه کنید که خودتان بیشتر استفاده میکنید.
اگر معلم هستید، کلمات مربوط به تدریس و کلاس را تمرین کنید.
اگر فروشنده هستید، روی واژههای مرتبط با مذاکره و فروش تمرکز کنید.
اگر سخنران هستید، واژههایی را که معمولاً در ارائههایتان به کار میبرید، بررسی کنید.
این روش باعث میشود تمرین مستقیماً وارد زندگی واقعی شما شود.
روش هشتم: از بازخورد دیگران استفاده کنید
گاهی خودمان متوجه لهجهمان نمیشویم؛ چون سالهاست با همان شیوه صحبت کردهایم.
از یک دوست، همکار یا فردی که به فارسی معیار مسلط است بخواهید به شما بازخورد بدهد.
از او بپرسید کدام کلمات برایش متفاوت یا نامفهوم هستند.
هدف این نیست که از دیگران خجالت بکشید؛ هدف پیدا کردن نقاط قابلبهبود است.
روش نهم: فیلم و سریال را هوشمندانه ببینید
تماشای فیلم و سریال فقط سرگرمی نیست.
اگر میخواهید روی گفتارتان کار کنید، میتوانید بخشی از دیالوگها را انتخاب کنید و آنها را تقلید کنید.
یک جمله را گوش کنید، متوقف کنید و تکرار کنید.
به مکثها، آهنگ و تلفظ توجه کنید.
اگر فیلم یا محتوایی با فارسی معیار انتخاب کنید، این کار میتواند به تنظیم الگوی شنیداری شما کمک کند.
روش دهم: از موقعیتهای واقعی فرار نکنید
یکی از اشتباهات رایج این است که فرد آنقدر نگران لهجهاش میشود که از صحبت کردن در جمع دوری میکند.
این کار نتیجه معکوس دارد.
اگر قرار است مهارتی را یاد بگیرید، باید آن را در موقعیت واقعی هم استفاده کنید.
ممکن است در دانشگاه، خواستگاری، جلسه کاری یا یک ارائه، برای چند ثانیه لهجهتان برگردد.
این اتفاق طبیعی است.
مهم این است که بعد از آن دوباره کنترل گفتار را به دست بگیرید.
روش یازدهم: در جمعهای خودمانی انعطاف داشته باشید
اگر در یک جمع همه با لهجه شما آشنا هستند، صحبت کردن با لهجه هیچ اشکالی ندارد.
اما اگر حتی یک نفر در جمع حضور دارد که ممکن است بخشهایی از گفتارتان را متوجه نشود، بهتر است به فارسی معیار نزدیکتر صحبت کنید.
این موضوع بیشتر از اینکه مسئله لهجه باشد، به آداب ارتباط مربوط است.
هدف ارتباط، رساندن پیام است.
روش دوازدهم: روی اعتمادبهنفس کار کنید
اگر وسط صحبت کردن ناگهان متوجه شدید یک کلمه را با لهجه گفتید، دستپاچه نشوید.
یکی از بدترین کارها این است که همان لحظه عذرخواهی کنید و مدام بگویید:
«ببخشید، لهجهام برگشت.»
چنین واکنشی ممکن است توجه مخاطبان را بیشتر به همان اتفاق جلب کند.
با آرامش ادامه دهید.
اگر موقعیت مناسب بود، حتی میتوانید با یک شوخی کوتاه فضا را مدیریت کنید.
اعتمادبهنفس، بخش مهمی از مدیریت و کنترل لهجه است.
روش سیزدهم: استمرار داشته باشید
این شاید مهمترین راهکار باشد.
شما سالها با لهجه صحبت کردهاید؛ بنابراین انتظار نداشته باشید در یک هفته همهچیز تغییر کند.
ممکن است چند ماه تمرین مستمر لازم باشد.
در مسیر آموزش مدیریت لهجه، استمرار از شدت تمرین مهمتر است.
روزانه ۱۰ دقیقه تمرین کنید، اما این کار را ادامه دهید.
اگر در جلسه کاری لهجهام برگشت چه کنم؟
این سؤال در عمل برای بسیاری از افراد اتفاق میافتد.
فرض کنید در یک جلسه مهم در حال سخنرانی هستید و ناگهان برای چند ثانیه یکی از ویژگیهای لهجهتان وارد صحبت میشود.
اولین کار: اعتمادبهنفستان را حفظ کنید.
قرار نیست جلسه به خاطر یک کلمه خراب شود.
مکث کنید، نفس بکشید و ادامه دهید.
اگر لازم بود همان کلمه را یک بار واضحتر تکرار کنید، اما لازم نیست بابت لهجه داشتن عذرخواهی کنید.
اگر اشتباه شما باعث بیاحترامی نشده، عذرخواهی بیش از حد میتواند حتی توجه دیگران را بیشتر به موضوع جلب کند.
من خودم در کلاس تجربهای از این جنس داشتهام؛ وقتی فردی در هنگام صحبت ناگهان به شیوه گفتاری معمول خودش برمیگردد، اگر خودش آن را بزرگ نکند، معمولاً مخاطب هم خیلی سریع از کنار آن عبور میکند.
پس گاهی بهترین تکنیک مدیریت لهجه این است که اجازه ندهید یک لغزش کوچک، اعتمادبهنفستان را از بین ببرد.
مدیریت لهجه چه تأثیری بر کیفیت زندگی و زمان شما دارد؟
شاید در نگاه اول تصور کنید مدیریت لهجه فقط مربوط به تلفظ است، اما اثر آن گستردهتر است.
وقتی واضحتر صحبت میکنید، احتمال سوءتفاهم کمتر میشود.
وقتی سوءتفاهم کمتر شود، نیاز به توضیح دوباره هم کاهش پیدا میکند.
در نتیجه، زمان کمتری از شما و مخاطبتان گرفته میشود.
برای مثال، در یک جلسه کاری اگر یک توضیح سهبار تکرار شود، چند دقیقه از وقت افراد از بین میرود. اما اگر گفتار واضحتر باشد، همان پیام ممکن است یکبار منتقل شود.
در تدریس هم همین موضوع وجود دارد.
معلمی که واضحتر صحبت میکند، کمتر مجبور میشود جملههای خود را تکرار کند. دانشآموز انرژی ذهنی کمتری برای فهمیدن شکل بیان صرف میکند و بیشتر روی محتوای درس تمرکز میکند.
از طرفی، وقتی برای تمرین گفتار برنامه کوتاه و منظم داشته باشید، مدیریت زمانتان هم بهتر میشود.
لازم نیست هر روز یک ساعت تمرین کنید.
۱۰ تا ۱۵ دقیقه تمرین مداوم میتواند نقطه شروع خوبی باشد.
در نتیجه، یک مهارت ارتباطی میتواند به شکل غیرمستقیم روی کیفیت زندگی، ارتباطات کاری و حتی اعتمادبهنفس شما اثر بگذارد.
یک برنامه ساده برای شروع
اگر میخواهید از همین امروز شروع کنید، برنامه را پیچیده نکنید.
هفته اول؛ شناخت
هر روز دو تا پنج دقیقه صحبت کنید و صدایتان را ضبط کنید.
درباره اتفاقات روز، برنامه فردا یا یک موضوع ساده صحبت کنید.
بعد به فایل گوش دهید و سه نکته قابلبهبود را یادداشت کنید.
هفته دوم؛ تلفظ
دو یا سه کلمه پرتکرار را که با لهجه تلفظ میکنید انتخاب کنید.
آنها را جداگانه تمرین کنید.
بعد همان کلمات را داخل جمله به کار ببرید.
هفته سوم؛ سرعت و مکث
روی شمرده صحبت کردن تمرکز کنید.
جملههای مهم را آرامتر بیان کنید و بعد از آنها مکث کوتاه داشته باشید.
هفته چهارم؛ استفاده واقعی
مهارت جدید را وارد مکالمات واقعی کنید.
در تماس تلفنی، کلاس، جلسه کاری یا گفتوگوی روزمره، فقط روی چند نکته مشخص تمرکز کنید.
بعد دوباره صدایتان را ضبط کنید و با هفته اول مقایسه کنید.
اگر تفاوت را احساس نکردید، ناامید نشوید.
تغییرات گفتاری همیشه از همان ابتدا محسوس نیستند.
مدیریت لهجه؛ از هویت گفتاری تا ارتباط مؤثر
گاهی برای درک بهتر یک مهارت، بد نیست کمی از تکنیکها فاصله بگیریم و به اصل ماجرا نگاه کنیم.
قدرت ارتباط فقط به کلماتی که میگویید وابسته نیست؛ نحوه بیان آنها هم اهمیت دارد.
جورج برنارد شاو جمله معروفی دارد:
«بزرگترین مشکل در ارتباط، توهمِ وقوع آن است.»
این جمله یادآوری میکند که اینکه شما فکر میکنید پیامتان را منتقل کردهاید، الزاماً به این معنی نیست که مخاطب دقیقاً همان پیام را دریافت کرده است.
در ادبیات فارسی نیز سعدی میگوید:
«تا مرد سخن نگفته باشد
عیب و هنرش نهفته باشد»
سخن گفتن بخشی از شخصیت ما را آشکار میکند.
بنابراین مدیریت لهجه را نباید تلاش برای پنهان کردن هویت خود بدانید.
شما میتوانید هم به لهجه خودتان افتخار کنید و هم فارسی معیار را یاد بگیرید.
میتوانید در خانه با خانواده به لهجه صحبت کنید و در یک جلسه رسمی گفتارتان را مدیریت کنید.
این دو هیچ تضادی با یکدیگر ندارند.
در نهایت، مهارت واقعی این نیست که همیشه بدون لهجه صحبت کنید؛ مهارت واقعی این است که انتخاب کنید چه زمانی چگونه صحبت کنید.
جمعبندی؛ لهجه را حذف نکنید، آن را مدیریت کنید
اگر بخواهیم تمام مقاله را در یک جمله خلاصه کنیم، باید بگوییم:
مدیریت لهجه یعنی توانایی کنترل شیوه صحبت کردن، نه حذف هویت و اصالت.
لهجه میتواند مثل یک لباس محلی باشد؛ زیبا، ارزشمند و بخشی از فرهنگ شما.
اما همانطور که برای هر موقعیتی لباس مناسب انتخاب میکنید، در ارتباطات مختلف هم میتوانید سبک گفتارتان را متناسب با موقعیت تغییر دهید.
اگر در یک جمع خانوادگی همه با لهجه شما آشنا هستند، از صحبت کردن با آن لذت ببرید.
اگر در یک جلسه کاری، دانشگاه، سخنرانی، مصاحبه یا ارتباط با مخاطبان مختلف هستید، از مهارت مدیریت و کنترل لهجه استفاده کنید.
برای شروع، صدایتان را ضبط کنید، یک صفحه کتاب را بلند بخوانید، پادکست و کتاب صوتی گوش دهید، از گویندگان مناسب تقلید کنید، کلمات پرتکرارتان را تمرین کنید و مهمتر از همه، استمرار داشته باشید.
اگر گاهی لهجهتان دوباره وارد صحبت شد، نترسید.
این اتفاق طبیعی است.
سالها با این الگوی گفتاری زندگی کردهاید و قرار نیست در چند روز آن را تغییر دهید.
صبور باشید و تمرین کنید.
آموزش مدیریت لهجه زمانی نتیجه میدهد که تمرین را از یک کار موقت به یک عادت تبدیل کنید.
پس لهجهتان را دشمن خودتان ندانید؛ آن را بشناسید و یاد بگیرید هر زمان که لازم بود، آن را مدیریت کنید.
وقتی این مهارت را به دست بیاورید، دیگر مجبور نیستید بین «اصالت» و «ارتباط حرفهای» یکی را انتخاب کنید؛ میتوانید هر دو را کنار هم داشته باشید.
نویسنده مقاله : مرتضی کلمیشی

دیدگاهتان را بنویسید